تبليغاتX
خیلی دوستت دارم فرناز من . بدجوري عاشقتم
خیلی دوستت دارم فرناز من


خیلی دوستت دارم فرناز من . بدجوري عاشقتم











عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود عشق يعني قطره و دريا شدن
+ به یادگار مانده در  شنبه 1386/06/31ساعت 7:27  توسط آبجی فرناز  | 


 

کاشکی ميشد بهت بگم                   چقد صداتو دوس دارم

چقد مث بچگيام                            لالايياتو دوس دارم

 

سادگياتو دوس دارم                       خستگياتو دوس دارم

چادر نماز و زير لب                     خدا خداتو دوس دارم

 

کاشکی ميشد يه دشت گل               برات لالايی بخونم

يه آسمون نرگس و ناز                             تو باغ دستات بشونم

 

کاشکي تو طاقچه دلت                             آينه و شمدون ميشدم

تو دشت ابری چشات                     يه قطره بارون ميشدم

 

لالايی لالالا

لالايی لالالا

 

دنيا اگه خوب اگه بد                      با تو برام ديدنيه

باغ گلای اطلسی                          با تو برام چيدنيه

 

لالايی لالالا

لالايی لالالا

 

کاشکی ميشد بهت بگم                   چقد صداتو دوس دارم

چقد مث بچگيام                            لالايياتو دوس دارم

 

 


+ به یادگار مانده در  شنبه 1386/06/31ساعت 3:32  توسط داداش مهدی  | 


 

مي دوني آدما بين (الف )تا (ي) قرار دارند

بعضي ها مثل (ب) برات مي ميرند

مثل (د) دوستت دارند

مثل (ع) عاشقت ميشن

مثل (م)منتظرت مي مونند

تا يه روز مثل (ي) يارت بشن

 

 

+ به یادگار مانده در  شنبه 1386/06/24ساعت 18:24  توسط داداش مهدی  | 


 

دل آدما به اندازه ی حرفشون بزرگ نیست ...

اما اگه حرفشون از دل باشه ، میتونه بزرگترین آدم رو بسازه !!!

+ به یادگار مانده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 19:48  توسط داداش مهدی  | 


 

زمان خيلي" كند" است براي كساني كه انتظار مي‌كشند...

خيلي" سريع" براي كساني كه مي‌ترسند...

 خيلي" طولاني" براي كساني كه اندوهگين‌اند...

 خيلي "كوتاه" براي كساني كه شاد‌اند...

 ولي براي كساني كه *عاشق‌اند* زمان جاودانگي دارد...

 


 

 سلام ...

 من هم مثل یه دوست دیگه که توی وبلاگش یه سوال

 پرسیده بود میخوام یه سوال بپرسم ...

 چرا ؟

 فکر میکنی چرا وبلاگ های دخترا نظراتش بیشتر از

 وبلاگ های پسراس ؟

 چرا ؟

  میدونی چرا ؟

 

+ به یادگار مانده در  شنبه 1386/06/17ساعت 21:9  توسط داداش مهدی  | 


 

به نام خدایی که در این نزدیکیست میگویم
به خدایی که هم مرا می بیند
هم تورا
و هم آنکه من و تو آنرا نمی بینیم
به خدایم بگو که به تو بگوید این جوانه های محبت ریشه هایی قوی دارند
بگو من می ترسم
می ترسم از روزی که تشنه محبت باشم و آبی برای سیرابی من نباشد
می ترسم از آنکه خدا بداند من چه می خواهم و آنرا از من بگیرد
شاید هم او می شنود و حال این منبع سراسر مهر را بر سر راه آسمانی کم ستاره من قرار داده
تا بتوان با این نور زیبای یار تجلی گاه و منبع نوری باشد برای تمام ستارگان
به خدا می گویم
تو هم بگو
بگو که بیتابی دردیست که دچار شدن به آن آسان است
ولی رهایی به قیمت جداشدن ذره ای از وجود است
حدیث همان حدیث قدیمیست
آشنایی و جدایی
نی دردیست که می گویند:
کاش همان سلام اول نبود
کاش همان نگاه اول نبودی
کاش تو نبودی ،
نه ،
نه ،
کاش من نبودم
حال که تو هستی
من هم هستم
پس به خدایمان می گوییم این بودن ها را نگه دارد
این محبتها را همیشگی کند
این عشقها را قوی تر کند
تا راهی برای آمدن فصل فراق نماند
من می گویم
من همه را می گویم
تو هم بگو
به آن خدایی که در همه جا نزدیکست

+ به یادگار مانده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 20:51  توسط داداش مهدی  | 


 

سلام ...

خیلی خوشحالم ...

میدونی چرا ؟

بخاطر اینکه ۱۰ شهریور تولد یه ستاره است

من همینجا میگم  : ستاره جون تولدت مبارک همراه با ۱۰۰۰ سبد گل

هر کی میاد اینجا باید قبل از اینکه واسه من کامنت بذاره اول میره  به ستاره ی آسمون من

تولدشو تبریک میگه

روی اسم پایین یه کلیک بکن

 

بی رنگ تر از آینه

 

 

 

 

+ به یادگار مانده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 20:57  توسط داداش مهدی  | 


salam doostan:

enshallah ke hamegi khob hastin. man abji farnazam baraye kasani ke nemishnasan inam dadashe mehdiye mane ke control blogo mikone behtarin dadashe doonyast khayli doonyast  say  neveshtahaye manam be zibaye dadasham nemirese vali saye khodamo mikonam omidvaram khoshetone biyad ta bad khodahafez

+ به یادگار مانده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 20:40  توسط آبجی فرناز  | 


 

بازم سلام

دیشب بیکار بودم که یهو یه فکری به سرم زد که واسه ی یه فرشته یه شعر بگم

اما این فرشته روی زمینه ...

اولین باریه که شعر میگم ، نمیدونم قشنگ شده یا نه ...

دیگه بستگی به چشمای قشنگ شما داره که چطوری ببینه ...

این هم شعر :

 

باغچه ی خونه ی ما پر از گل

گلاش همه محمدی

اون وستا یدونه هست

خیلی قشنگه ...

اگه درست نگاش کنی ، نور میبینی

می پرسی این مال کیه ؟

منم میگم مال منه

فرشته ی ناز منه

اگه درست نگاش کنی ، رنگش هم فرق میکنه

میگی چرا اینطوریه ؟

میگم آخه دل نازکه

میگی اگه مهربونه ، اون خارا اونجا چی چیه ؟

میگم آخه گفتم بهت ، دل نازکه

اون خارایی که میبینی ، اونا منم 

نمیذارم کسی بهش دست بزنه

می پرسی اصلا این کیه ؟

منم میگم جون منو ، عمر منو ، فرشته ی نجاتمه ... ( فرناز )

 

+ به یادگار مانده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 12:18  توسط داداش مهدی  | 


 

كجايي مرحم دردم
تو را در غربت عشقم غريبانه صدا كردم
صدا كردم تو را هستي شنيدي و گذر كردي
مرا آواره و تنها گداي در به در كردي
تو را در نم نم بارون درون كنج تنهائي
پرستيدم وجودت را دليل شور و شيدايي
درون اين قفس هر شب تو بودي و خداي تو
كوير خشك بيتابي صداي آشناي تو
دل من با نگاه تو چو گلخانه شكوفا شد
نگاه دلرباي تو بهار سبز رويا شد
تو چون دريايي بي پايان دل من قطره اي بارون
نمي بيني اسيرت را در اين تاريكي زندون
ستاره بودي و هر شب درون قاب چشمانم
طلوع ميكردي و هر دم شدي آرامش جانم
مرا تنها رها كردي ، چرا رفتي ؟عزيز دل!
تو را پيدا نخواهم كرد خيالي ، نازنيني
خيال باغ رويائي پر از افسوس يك باور

+ به یادگار مانده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 11:51  توسط داداش مهدی  |